معرفی وبلاگ
اول سلام که نام خداست. دوم خیلی خوش آمدید به وبلاگ کوچیک من سوم اگه براتون مهمه که من نظرتون رو در مورد هر پست بدونم تا بفهمم که مطالبش چقدر بدرد بخور بوده یا نبوده تو قسمت نظرات هر پست نظرتون رو که برام خیلی مهمه رو یادداشت کنید. *** کاش " آهسته بیایی " تا سکوت نازک قلبم جاودانه شود. ***
دسته
˙•▪●ღگلستاني از دوستان خوبم ღ●▪•˙
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 99615
تعداد نوشته ها : 133
تعداد نظرات : 311
Rss
طراح قالب
GraphistThem225

رسول خدا فرمود :ای علی((خیر البریه)) تو و شیعیان تو هستند . تو و پیروانت در روز قیامت می آئید در حالی که به آنچه خدای تعالی به شما داده راضی هستید و شما پسندیده خدایید. 

 در کتاب اصول کافی آمده که : جابر از امام باقر (علیه السلام ) نقل می کند که فرمود : آیا کفایت می کند کسی خود را به   تشیع نسبت دهد تنها به اینکه گوید: من دوست اهل بیتم ؟  امام فرمود: به خدا قسم شیعه ما نیست مگر کسی که از خدا بترسد و امرش را اطاعت کند .

در بحارالانوار آمده است : که امام موسی بن جعفر ( علیه السلام ) فرمودند: جز این نیست که شیعه ما کسی است که پیروی ما کند و آثار ما را متابعت نماید و به اعمال ما اقتدا کند.                                                                                                                                                                                          آیا ما اینگونه ایم ؟؟؟آ یا ما  نیز چون کوفیان علی را تنها نگذاشته ایم ؟؟؟ آیا ما   پیروان  ابوترابیم ؟؟؟ بی تعارف نه نیستیم ...                                                                                                غباری از عدالت مولا در کجا یافت می شود . ذره ای از توجه به ضعیف دستان کجاست . اندکی از ساده زیستی و راز ونیاز ما با معبود را کجا توان دید . یا علی هنوز هم تنهایی ما شناسنامه ای شیعه تو شدیم دست خودمان نبود ...

کجاست چاهی که درد دلهاییت را شنید اما مردمان زمانت نتوانستند حتی حرفهایت را بفهمند. چه می گفتی در تاریکی شبهایت  از بی وفایی امت رسول الله که همه حرفهای او را کج فهمیدند و یا از سالها سکوت اجباریت برای دین خدا ویا نه از لحظه ای که خبرسیلی خوردن فاطمه باردار را و یا از لحظه شستن و دفن پنهانی پاره تن رسول خدا که می فرمود:( هر که فاطمه را بیازارد) خدا را آزرده ویا آرام کردن بچه هایی که دلیل خواب سنگین مادرشان رابا چشمانی خیس معصومانه از تو می پرسیدند... راستی توبه آنها چطور توضیح دادی آیا آنها می فهمیدند مادرشان را دیگر نمی بینند...

راستی علی جان کاری که با فرزندانت کردند نیزکمتر از خودت نبود مردمانی که زود همه چیز از یادشان می رفت و امیرالمومنینی بهتر از فرزندان ابو سفیان را نیافتند

یا علی راستی وقت درد دل کردن آیا چاه ساکت بود ... کجاست دلی که       تواند اندکی از مصیبتهایت را شنود چه ساده است گفتن ونوشتن ذره ای از دریای درد دلهایت چه ساده است اما درک آنها سخت ... سخت سخت ...سخت تر ازسخت .......

غدیر را همه دیدند آیا همه فهمیدند که پیامبر چه موضوع مهمی را آن هم در آن شرایط و با آن همه تاکید بر شنیدن همگان بیان کردند ... چه موضوع مهمی بود که اتمام رسالتش در گرو انجام آن بود ... آیا می شود که کسی به رسالت پیامبری ایمان داشته باشد اما حرفهایش را که سخن همان خدای پیامبر است را نه ... کجایند اعرابی که مسلمانی را به پیروان علی و پیروان سنت رسول جدا کردند. آنها نفهمیدند تفاوت خورشید حقیقت و ایمان را با قعر کفر و شرک و گناه آنها کلام رسول را شنیدند اما یا نفهمیدند یا نفهمیدن به نفعشان بود پس صحبتهایش را آنطور که به نفعشان بود به هزار طریق گمراهی تفسیر کردند.

 و دایه مهربانتر از مادر هم برای دین او شدند و برای اینکه دین آن پیامبر به کمال خود رسد جانشینهایی بر حق نیز گماشتند.

که آنها نیز از گمراهان اصلی دین بودند که صحبت های مکرر رسول  از علی وعلم و دانش هزاران برتری دیگر را از علی دیدند اما وسوسه ها چشمهایشان را کور کرده بود ...

یا علی بر تو چگونه گذشت زندگی با چنین مردمانی که تو را نه شناختند  و نه وجود پاکت را بر جامعه ای جاهل فهمیدند ... آنها نور تابان حقیقت تو را ندیدند که آنها را به راه خدا سوق می داد اما چه آسان با طناب پوسیده کفر به سمت تاریکی ها می رفتند ... آنها نمی فهمیدند چون نمی توانستند با چشمهای کوچکشان روح بزرگت را ببینند... 

یا علی جانها به فدایت چه آسان بر در خانه ها نان می بردی ... چه راحت می بخشیدی ... چه سادهتحمل می کردی ... خوشا به حال یتیمانی که دست گرم نوازشت را بر سرهایشان می کشیدی و از نداشتنهایشان می پرسیدی... و چه سخت بود اگر نمی توانستی آنها را به خواسته هایشان برسانی ...  کوچه های کوفه هنوز هم بی تاب قدمهایت هستند و یتیمانش منتظر غذایت... کجایی مولا جان ... کاش نمی رفتی به مسجد کاش مرغابیان می توانستند جلویت را بگیرند...

... کاش التماس در را قبول می کردی ... کاش خواهش تمام فرشتگان را که برای صرف نظر از رفتن التماس می کردند را گوش می کردی ... یا نه می گذاشتی که پسر ملجم همانطور به خواب گمراهی باشد ....

به خدای کعبه علی رستگار شد به خدا که از رنجهایش کم شد. به خدا که تمام آسمان برای آمدنش شکافته شد. به خدا که  علی آسوده به خود خدا رسید کیست که بفهمد رستگاری چیست؟؟؟؟؟؟ کسی نخواهد فهمید جز علی به خدا که علی ذره ای لایق مردمانش نبود. به خدا که علی را نفهمیدند ونخواهند فهمید.... درود خدا بر علی و خاندان پاکش درود خدا بر پیروان واقعی اش ...


دسته ها :
سه شنبه هفدهم 9 1388 11 صبح
X