معرفی وبلاگ
اول سلام که نام خداست. دوم خیلی خوش آمدید به وبلاگ کوچیک من سوم اگه براتون مهمه که من نظرتون رو در مورد هر پست بدونم تا بفهمم که مطالبش چقدر بدرد بخور بوده یا نبوده تو قسمت نظرات هر پست نظرتون رو که برام خیلی مهمه رو یادداشت کنید. *** کاش " آهسته بیایی " تا سکوت نازک قلبم جاودانه شود. ***
دسته
˙•▪●ღگلستاني از دوستان خوبم ღ●▪•˙
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 99650
تعداد نوشته ها : 133
تعداد نظرات : 311
Rss
طراح قالب
GraphistThem225

 

نمی دانم چرا ما انسانها عادت داریم که آبی وسیع آسمان را رها کنیم و جذب آبی کوچک چشمانی شویم که عمقی ندارند و می دانیم روزی بسته خواهند شد...

عجیب است کارهای ما انسانهای به ظاهر منطقی نه!!!!

دسته ها : نوشته های دلم
دوشنبه سوم 3 1389 10 بعد از ظهر

زیباترین گلها با اولین باد پاییزی پرپر میشن...

با وفاترین  دوستامون هم با مرور زمان بی وفای بی وفا میشن... 

این پرپر شدن از گل نیست از طبیعته  ... و این بی وفایی از دوستانمون نیست از روزگاره ... از روزگار.

چهارشنبه بیست و نهم 2 1389 9 بعد از ظهر

همیشه مداد تمام مداد رنگی ها مشغول کار بودند به جز یکی شون اون مداد سفید بود که تنها و بی کار به مدادهای دیگه با حسرت چشم می دوخت... هیچ کس به اون که می خواست مثل بقیه مدادها کار کنه کار نمی داد.... همه بهش می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری....

یه شب که همه مداد رنگی ها تو سیاهی کاغذ گم شده بودند.... مداد سفید تا صبح کار کرد . اون روی کاغذ ماه کشید .... مهتاب کشید ... و اونقدر ستاره کشید تا کم کم خودش کوچیک و کوچیکتر شد....

فردا صبح که بقیه مداد رنگی ها از خواب بلند شدند نقاشی زیبای مدادسفید دیگه پاک شده بود و مداد سفید نقاشی دیگه سر جاش نبود... اما جای خالیش از همیشه بیشتر حس می شد

....

چهارشنبه بیست و نهم 2 1389 8 بعد از ظهر

خیلی خیلی بهتره که دیگران از ما به خاطر آنچه هستیم متنفر باشند تا اینکه به خاطر آنچه که نیستیم دوست اشته باشند...

چون بلاخره یه روز دستمون رو می شه...

دسته ها : نوشته های دلم
سه شنبه بیست و هشتم 2 1389 9 صبح

دیگر نمی نویسم چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

دیگر حرف نمی زنم چون می دانم هیچ گاه حرفهایم را نمی فهمی

دیگر نگاهت نمی کنم چون هیچ گاه نگاهم را نمی بینی

چون تمام خطهای نانوشته ام . حرفهای نگفته ام . و نگاهای پر محبتم همگی در همان واژه های ساده ای بودند که تو ساده شنیدی و باز هم خواستی حرف دلت را به من بگویی و خجالت کشیدی ... تو نشنیدی و فقط خواستی بگویی حرفهایی را که من خودم هم در تکاپوی گفتن بودم و چه ساده مایوس شدی و هر دو رفتیم به دنیال سرنوشت ...

دسته ها : نوشته های دلم
دوشنبه بیستم 2 1389 11 صبح

برای رسیدن به تو من تمام لحظه ها رو سفر کردم... اما تو به اندازه فاصله ها از من دوری

از من و از دنیای آهسته ها

دسته ها : نوشته های دلم
دوشنبه بیستم 2 1389 10 صبح

گفتی چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی می کنم از پنجره سر 

افسوس که خورشید شدی تنگ غروب 

افسوس که مهتاب شدی وقت سحر                          

شنبه هجدهم 2 1389 11 صبح

به نام خدا خالق انسان

به نام انسان خالق غم ها

به نام غم ها ایجاد کننده اشک ها

به نام اشکها تسکین دهنده قلبها

به نام قلبها آفریننده عشق ها

و ... به نام عشق زیباترین خطای انسانها ...

دسته ها : نوشته های دلم
شنبه هجدهم 2 1389 10 صبح

سعی کن همیشه دلیل شادی کسی باشی نه قسمتی از شادی اون و همیشه سعی کن قسمتی از غم کسی باشی نه دلیل غم اون...

 

دسته ها : نوشته های دلم
شنبه هجدهم 2 1389 10 صبح

سراپا ((گوش)) باش نه.... ((دهان))...

خساست در فرصت .....  و سخاوت در ثروت معنی دارد ....

(( تقدیر )) واژه ای است که برای کم کاری . تنبلی و بروز اشتباهاتمان به کار می بزیم ....

والدین از ما "طلبکار" نیستند ... اما ما تا همیشه به آنها "بدهکاریم" ....

سه_ عادت_ که باعث _ سعادت _می شود : توکل . تعقل . تحمل ... 

پیش از خواهش ... ببخش ....

"افتضاح" می شود... اگر" اشتباه " دیده نشود ....

فقط اعتراض می کنیم ... اعتراف به خطا رو به انقراض است ...

تا "خود" را فریب نداد .. نتوانست "دیگران" را فریب دهد ....

با حمایت از اشتباهاتمان تنها به خودمان خیانت می کنیم ...

وقتی ( تامل ) کردم بر ( تالمم ) غلبه کردم ...

" طوری باش " که دوست داری " آن طور " باشند...

چون دیگران را یار بود .. همیشه در یاد بود ...

همیشه پاسخش ( خیر ) بود اما هیچ وقت ( خیرش ) به کسی نرسید ...

 

 


  پرنده توی قفس همیشه با حیرت به ماهی توی تنگ نگاه می کرد او می دید که سقف قفس (تنگ ) ماهی باز است اما  ماهی هنوز هم در تنگ کوچکش خود را محبوس کرده و لبهایش را هر چند لحظه به تنگ سخت. محکم می کوبد . . .

 


انگار تفاوت ما آدمها با هم مثل  قصه همون پرنده و ماهی گرفتاره نه ! .....

           

           

                                                                                                                                                                                                                          

دسته ها : نوشته های دلم
جمعه سوم 2 1389 11 صبح
X